تبليغاتX
زائر كربلا

السلام علیک یا اباعیدالله الحسین (ع)

زیارت امام حسین(ع) در کربلا ، زیبا و عرشی است و انسان را به خدا نزدیک میکند.

از لحظات زیبای این سفر بسیار معنوی ، ساعت شروع هیئت عشاق الزینب(س) غروب جمعه در باب القبله حرم امام حسین(ع) بود ، نگاه مان به ضریح مطهر دوخته شده بود که جلسه آغازشد ، به قدری این فضا زیبا بود که بی اختیار گریه می کردیم و در همان اول که با غزل امام زمان(عج) شروع شد ، از آقا تشکر کردیم که ما را به حرم جدش راه داد است.....

اوج زیبائی جای بود که ذاکر هیئت شروع به خواندن این شعر کرد و من دیگر در پوستم نمی گنجیدم و به قدری منقلب شدم که دستم را رو به سوی ضریح سیدالشهدا(ع) گرفتم و همراه سایر دوستان شروع به خواندن کردیم :

بیا نگار آشنا شب غمم سحر نما / مرا به نوکریی خود شه ها تو مفتخر نما

معدن سخا حسین ، صید نیزه ها حسین ، شهید سر جدا حسین.......... میکشی مرا حسین(ع)

 

من احساس کردم همه ی حرم با ما در حال خواندن هستند: زائران ، زمین ، دیوار ، سنگ ها و........

اشک ها بود که جاری شد و به آقا التماس کردیم که سند نوکری ما را امضاء کند و شب اول قبر به فریاد ما برسد....

راستی یاد شهداء و امام افتادم که ارباب همه آنها را به نوکری انتخاب کرد......

در آخر هیئت به ارباب گفتم این زیارت و توسل از طرف ما هدیه به علمدار انقلابمان ، رهبرمان و مرجعمان امام سیدعلی خامنه ای ...

هو الهادی

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

حاج مرشد!
جانم آقا سید؟
آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…

 

سید مهدی قوام و زن روسپی, قم,
سید مهدی قوام
چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.
آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.
جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.
وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…
آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…
دست شما درد نکند، بزرگوار!
سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!
آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…
حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…*زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

*

حاج مرشد!
جانم آقا سید؟
آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…
سید انگار فکرش جای دیگری است…
حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.
حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:
حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟
سبحان الله…
سید مکثی می‌کند.
بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!
حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.
زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.

به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می‌گوید.
- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.
زن، با تردید، راه می‌افتد.
حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…
زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…
دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟
شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:
حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…
سید؛ ولی مشتری بود!
پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:
این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…
تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نه ایست!…
سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…
انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…*چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!
سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد،
نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.
مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.
زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.
مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد
که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:
آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…
آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!
این بار، نوبت باران چشمان سید است…سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،
به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.
زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت…
نوشته پایگاه خبری صراط
تشرف سید بحرالعلوم و ارزش گریه بر امام حسین (ع)
سید بحرالعلوم (ره ) به قصد تشرف به سامرا تنها براه افتاد. در بین راه راجع به این مساله , که گریه بـر امـام حسین (ع ) گناهان را مى آمرزد, فکر مى کرد. همان وقت متوجه شد که شخص عربى که سـوار بـر اسـب اسـت بـه او رسـید و سلام کرد. بعدپرسید: جناب سید درباره چه چیز به فکر فرو رفته اى ؟ و در چه اندیشه اى ؟ اگر مساله علمى است بفرمایید شاید من هم اهل باشم ؟ سـیـد بـحرالعلوم فرمود: در این باره فکر مى کنم که چطور مى شود خداى تعالى این همه ثواب به زائریـن و گریه کنندگان بر حضرت سیدالشهداء (ع ) مى دهد, مثلا در هرقدمى که در راه زیارت بـرمـى دارد, ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملش نوشته مى شود و براى یک قطره اشک تمام گناهان صغیره و کبیره اش آمرزیده مى شود؟ آن سوار عرب فرمود: تعجب نکن ! من براى شما مثالى مى آورم تا مشکل حل شود. سـلـطـانـى بـه همراه درباریان خود به شکار مى رفت . در شکارگاه از همراهیانش دور افتاد و به سـخـتى فوق العاده اى افتاد و بسیار گرسنه شد. خیمه اى را دید و وارد آن خیمه شد. در آن سیاه چـادر, پیرزنى را با پسرش دید. آنان در گوشه خیمه عنیزه اى داشتند (بز شیرده ) و از راه مصرف شیر این بز, زندگى خود را مى گرداندند. وقـتى سلطان وارد شد, او را نشناختند, ولى به خاطر پذیرایى از مهمان , آن بز را سربریده و کباب کردند, زیرا چیز دیگرى براى پذیرایى نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد, از ایشان جدا شد و به هر طورى که بود خود را به درباریان رسانید و جریان را براى اطرافیان نقل کرد. در نـهـایت از ایشان سؤال کرد: اگر بخواهم پاداش میهمان نوازى پیرزن و فرزندش راداده باشم , چه عملى باید انجام بدهم ؟ یکى از حضار گفت : به او صد گوسفند بدهید. دیگرى که از وزراء بود, گفت : صد گوسفند و صد اشرفى بدهید. یکى دیگر گفت : فلان مزرعه را به ایشان بدهید. سـلطان گفت : هر چه بدهم کم است , زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل کرده ام . چون آنها هر چه را که داشتند به من دادند. من هم باید هرچه را که دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود. بعد سوار عرب به سید فرمود: حالا جناب بحرالعلوم , حضرت سیدالشهداء (ع ) هرچه از مال و منال و اهـل و عـیـال و پـسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پیکر داشت همه را در راه خدا داد پس اگر خـداونـد بـه زائرین و گریه کنندگان آن همه اجر و ثواب بدهد, نباید تعجب نمود, چون خدا که خـدائیش را نمى تواند به سیدالشهداء (ع )بدهد, پس هر کارى که مى تواند, انجام مى دهد, یعنى با صـرف نظر از مقامات عالى خودش , به زوار و گریه کنندگان آن حضرت , درجاتى عنایت مى کند.در عین حال اینها را جزاى کامل براى فداکارى آن حضرت نمى داند. چون شخص عرب این مطالب را فرمود, از نظر سید بحرالعلوم غایب شد.

السلام علیک یا امیرالمومنین یا علی(علیه السلام)

ولایه علی بن ابیطالب حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی


جشن عیدالله الاکبر ، جشن ولایت مولا علی(علیه السلام)

در هیئت عشاق الزینب(سلام الله علیها)


سخنران : حجت الاسلام صحان آل یاسین

مداحی : کربلائی علیرضا محمودی ،

امید نیک جو و احسان میرفرخ


زمان : سه شنبه 90/8/24 ساعت 12/15 ظهر

مکان : بلوار فردوس ـ شهرک پرواز ـ نبش کوچه سیزدهم


علی ولی الله ـ علی ولی الله

هیئت عشاق الزینب(سلام الله علیها)

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)



بیاد همه بچه های هیئت عشاق الزینب(س)،

زیارت کربلای معلی امام حسین(ع) در روز عیدفطر.........

باز هوائیم کن ، دار و ندارم را بگیر کربلائیم کن

تو را به جون مادرت نینوائیم کن ، کربلائیم کن کربلائیم کن


برنامه هفتگی هیئت عشاق الزینب(س)

جمعه 90/6/18 بعد از نماز مغرب و عشاء


سخنران : حجت الاسلام صالحی خوانساری

مداحی : کربلائی علیرضا محمودی

هیئت عشاق الزینب(س)

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)


رفقا دارم به نیابت همه شما میروم پابوس...

اون پابوس سلطان عشق حسین بن علی(ع)

آخه چکار کنم عاشق بد دردی ، دوا و درمون نداره

بله، آگه خدا بخواهد دوباره زائرکربلا شدم

انشاالله روز عید فطر نایب الزیاره در کربلا هستم....


زندگینامه و خاطرات شهید شاهرخ ضرغام...


این شهید بزرگوار بر روي سينه اش خالكوبي كرده بود: فدايت شوم خميني

امام خمینی(ره):
اشخاصى بعد از زحمت هاى فراوان پنجاه ساله به يك مقامى مى رسند و اين جوانها را خداى تبارك و تعالى آن طور در ظرف يك مدت بسيار كم ، متحول كرد به يك مقامى كه آن هايى كه پنجاه سال زحمت كشيده اند، نرسيده اند به اين مقام ؛ نرسيده اند به آن جا كه غير از خدا اصلاً هيچى نخواهند، شهادت را اين طور طالب باشند.

 

ادامه مطلب....

مادر شهیدی پس از بیست سال دوری از فرزندش بار دیگر او را در قطعه شهدای بهشت زهرا(س) زیارت کرد.

به گزارش رجانیوز به نقل از ویلاگ یا شهید "مادر شهید محمد حسن هاشم" که اهل کشور لبنان می باشد پس از بیست سال دگر بار فرزندش را در قطعات گلزار شهدای بهشت زهرا(س) زیارت کرد.

طبق گفته این مادر شهید ،محمدحسن هاشم که اهل کشور لبنان می باشد به بهانه پیداکردن پدربزرگش به ایران می آید اما هدف وی از آمدن به ایران حضور در میان رزمندگان غیور اسلام بوده است تا دوشادوش آنها به جنگ علیه بعثی ها بپردازد .

این شهید والامقام در سال ۱۹۶۳ میلادی برابر با 1342هجری شمسی متولد و در سال 1364 عملیات والفجر ۸ منطقه عملیاتی فاو به درج رفیع شهادت نائل می گردد مزار این شهید در قطعه ۲۴ ردیف ۱۳۳ شماره ۳۶ گلزار شهدای بهشت زهرا(س) واقع شده است .

از علی تا به علی فاصله یک آینه است

آن علی شاه نجف وین شرف خامنه است...

             حضرت آیت‌الله صافی از مراجع فعلی تقلید در خاطرات خود از مرحوم آیت‌الله‌ بروجردی نقل می‌کنند؛ روزی شاه عربستان به ایران آمده بود و برای ایشان هدایایی فرستاد و سپس درخواست ملاقات با معظم‌له داشت، مرحوم آیت‌الله بروجردی به جز چند جلد قرآن و مقداری از پرده کعبه، بقیه هدایا را بازگردانند و در خصوص وقت ملاقات نیز موافقت نکردند.


عده‌ای علت رد ملاقات را پرسیدند؛ مرحوم آیت‌الله بروجردی فرمودند: اگر شاه عربستان به قم بیاید و به زیارت حضرت معصومه‌(سلام الله عليها) نرود، توهین به آن حضرت است و من به هیچ وجه تحمل آن را ندارم.

صفحات اصلی آرشیو شده

تمامی حقوق مادی و معنوی " زائر كربلا " برای " محسن عاشق كربلا " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم